هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

303

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

« از قرارى كه معلوم شده ، ترك تقصيرى نداشت و حركت ناشايسته نكرده بود . به گفتهء سلطان ، تپانچه را از او گرفته و سرش را شكستند . » نوشته را داديم ، تپانچه را ندادند . ما هم ترك را برداشتيم ، آمديم ميامى . حكيمى [ در ] آن‌جا بود ميرزا يوسف خان [ نام ] . زوارى كه در آن‌جا مانده بودند ، بليت داده ، روانه نموده بود . ما هم كه رسيديم ، حكيم به ما هم بليت داد . حركت نموده ، به خيرآباد « 1 » آمديم . از آن‌جا هم آمديم به شاهرود « 2 » ، ديديم جماعتى را برمىگردانند به خيرآباد . احوال [ را ] پرسيديم ، گفتند : اينها وارد به شهر شده بودند . ما هم وارد شديم . در سر آسيايى بود ، منزل نموديم . بعد ، آنچه [ كه ] زوار بود ، تمام ، بنا كردند به شورش كردن . ميرزا محمد نامى دكتر ، گفته بود : « مردم ، چه‌خبر است ؟ يك رضا نامى آمده ، رفته به خراسان [ و ] مرده است . براى چه اين همه صدمه « 3 » به خودتان مىزنيد ؟ » زوار ، به جهت اين حرف ، بيشتر شورش پيدا كرده بودند . مىخواستند به خانه‌اش بريزند ، جلو زوار را نگاه داشتم . بليت به جهت آنها گرفته ، روانه نموديم . بعد ، جناب عميد الدوله ، داعى را مهمان كردند . رفتيم ، نهار را در آن‌جا صرف نموديم . مراجعت كرده ، به منزل آمديم . ديديم آذوقه نداريم . تمام آذوقه را به روى زوار بسته‌اند و كسى را به شهر راه نمىدادند . نه خودمان آذوقه داشتند و نه مال‌مان ! 7 نفر ترك را 7 تومان گرفته ، وارد شهر كردند ؛ و هركسى كه پول نمىداد و تشخصى داشت ، بر او سخت مىگرفتند . بعد ، بليت ما را هم نوشته ، دادند . با نواب شاهزاده آقاسردار و 5 نفر نوكرم [ را ] با « گوگرد » دود دادند . فردا شب ، حركت كرديم .

--> ( 1 ) . خيرآباد روستايى است در 15 كيلومترى شاهرود ، كه فاصله چندانى با روستاى تاريخى بدشت ( Badasht ) ندارد و داراى 2 تپه باستانى ( پيش از تاريخ و هزاره اول پيش از ميلاد ) شمارهاى 1 و 2 ( شماره ثبت 5856 ، 5867 ) مىباشد . ( 2 ) . در اصل : شاه‌رود ( 3 ) . در اصل : سدمه